پارميس آذر

 

پارمیس در کشور جدید

بعد از تمام مشکلات و دردسر های مهاجرت به استرالیا در حالی که ١۴ ماه از مهاجرت ما به این کشور می گذره حالا دیگه می تونم بگم کم کم جا افتادیم و زندگیمون تقریبا به روال عادی بر گشته. پارمیس کوچیک ما الان پنج و نیم ساله شده و به کلاس اول می ره. واقعا چقدر زندگی تند به پیش می ره! انگار همین دیروز بود که دختر کوچولو و خوشگل ما پا به دنیا گذاشته! پارمیس دیگه برای خودش خانمی شده. کلی دوست و آشنا در مدرسه داره. لهجه استرالیاییش خیلی بهتر از منه. خوندن و نوشتن انگلیسی رو به خوبی یاد گرفته.  البته هنوز وقت نشده خوندن و نوشتن فارسی بهش یاد بدیم. برای خودش کتاب می خونه. تا صد می شمره و بعد وارونه بر می گرده تا یک. ده تا ده تا می شمره و مسئله های ریاضی رو حل می کنه. پارمیس خیلی خیلی قشنگ نقاشی می کنه. استعدادش توی نقاشی عالیه. به موسیقی علاقه نشون می ده و رقصدن رو ذوست داره. باورم نمی شه در این دو سال گذشته اینقدر این دختر کوچولوی نازنین ما پیشرفت کرده باشه. در ابتدای آمدنمون به سیدنی شاید بشه گفت به پارمیس خیلی سخت گذشت. تاب آوردن دوری از دوستان و آشنایانش و به ویژه مامان نگار و بابا ایرج براش خیلی سخت بود. تغییر همه عادت ها و محیط زندگی برای همه سخت بود و پارمیس هم شاید به خاطر حساس بودنش بیشتر از همه فشار رو مجبور بود تحمل کنه. اما کم کم با جا افتادن و روی روال عادی افتادن زندگیمون پارمیس هم مشکلش حل شد و تونست خودش رو پیدا کنه. پارمیس خیلی استعداد خوندن و نوشتنش خوبه به نقاشی و ریاضی هم خیلی علاقه داره اما مناسفانه به ورزش علاقه زیادی نشون نمی ده. ما برای هم پارمیس و هم سورن دوچرخه خریدیم تا وقتی می ریم پارک بازی کنن. اسکوتر هم برای بچه ها خریدیم. پارمیس کفش اسکیت هم داره و ضمنا شنا هم دائم می بریمش استخر ولی با وجود همه این ها نتونستیم بکشونیمش به سمت ورزش. معلمش خانوم دیوی پیشنهاد می کرد بذاریمش کلاس نت بال یا تنیس ولب ما هنوز نذاشتیمش کلاس ورزشی. اما بدم نمی آد بره کلاس پیلنو. یکی از دوستام اینجا برای بچه ها پیانو تدریس می کنه. شاید بذارمش چند جلسه ای یره تا ببینیم علاقه نشون می ذه یا نه.

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۸ مهر ،۱۳۸٩ - آرش آذر


پارمیس در سه سال و نیمگی

پارمیس دختر خیلی مهربونیه و سورن رو خیلی دوست داره ولی در عین حال به سورن حسادت هم می کنه. اگر سورن رو تنبیه کنیم گریه می کنه و از ما می خواد که سورن رو تنبیه نکنیم ولی خودش کلی بلا های مختلف سر سورن میاره. چند روز پیش سورن و پارمیس هر کدوم روی یک بالشت دراز کشیده بودند و شیر می خوردند. پارمیش پا شد و سورن رو هم بلند کرد و بالشت خودش رو گذاشت روی بالشت سورن بعد سورن رو مجبور کرد دوباره بخوابه بعد رفت ÷یش مریم و گریه راه انداخت که مامان مامان سورن به زور بالشت منو ازم گرفت!

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٠ شهریور ،۱۳۸٧ - آرش آذر


پارمیس سه ساله

پارمیس قشنگم الان دقیقا سه سال و یک ماهه است. تولد سه سالگیش رو در دی ماه گرفتیم که هم نیفته توی محرم و هم بتونیم با تولد یکسالگی داداش سورن یکیش بکنیم و با یک تیر دو نشون بزنیم. برای پارمیس هم کادوی تولد یک ماشین شارژی گرفتیم که صورتیه. برای سورن هم یک قلعه بادی گرفتیم که بتونه بره توش و هی ورجه ورجه کنه. ولی از شانس بدمون دوربین عکاسیم درست روز تولد بچه ها خراب شد و نتونستیم عکس بگیریم ولی خوشبختانه کلی فیلم گرفتیم. پارمیس خیلی بهش خوش گذشت چون چهار - پنج تا بچه هم سن و سال پارمیس هم دعوت بودند و حسابی با پارمیس بازی کردند و بهشون خیلی خوش گذشت. متاسفانه بعد از تولد سورن پارمیس کمی روحیه اش خراب شده و بهانه گیریش زیاد شده ما اول خیلی ناراحت می شدیم و دعواش می کردیم ولی می دیدیم هی بدتر می شه. این کلاس رفتار با کودک مزخرفی هم که مریم می رفت دائم می گفت اگر به حرفتون گوش نمی کنه باید به بچه بی محلی بکنین تا یاد بگیره که لجبازی نکنه و حرفتون رو گوش کنه و ما هم این روش احمقانه رو در پیش گرفته بودیم ولی نتیجه که نمی داد هیچ هر روز وضع ما بدتر می شد و پارمیس عصبی تر و بد اخلاق تر و افسرده تر می شد. بالاخره تصمیم گرفتیم که رویه کار رو برعکس کنیم . دلیلش هم اینه که پارمیس خیلی بچه محبت طلبیه و طبیعیه که وقتی ببینه این محبتی که قبلا صرفا به اون اختصاص داشته الان با سورن تقسیم می شه خوب ناراحت و عصبی می شه. برای همین ما تصمیم گرفتیم هر وقت دیدیم داره بد اخلاقی رو شروع می کنه در حقیقت این معنیش اینه که دوز محبت خونش پایین اومده برای همین بهش محبت بیشتری می کنیم و جالب اینه که وقتی دوز محبت خونش تکمیل بشه خیلی تاثیر مثبتی داره و رفتارش کاملا طبیعی می شه و در حقیقت نه تنها لوس نمی شه بلکه یک بچه خیلی منطقی و بی دردسری هم می شه. من هنوز از اون رفتاری که با پارمیس در پیش گرفته بودیم شرمنده ام و فکر می کنم در سن دو سالگی و در شرایطی که خیلی به ساپورت و حمایت ما نیاز داشت ما نه تنها کمکی بهش نکردیم بلکه بیشتر طفلکی رو در فشار هم گذاشتیم و بهش لطمه زیادی زدیم.
از چند ماه پیش من یک نقشه جغرافیایی از دنیا که خیلی قشنگ بود و جنس خیلی خوبی داشت پیدا کردم و روی دیوار اتاق بچه ها در یک ارتفاع پایین چسبوندم. از اون به بعد من و پارمیس شب ها کشور بازی می کنیم. یعنی چند تا عروسک کوچیک و چند تا قایق و ماشین و کشتی کوچیک داریم که هر کدوم یکی بر میداریم و میریم توی یک کشوری مثلا من می رم هندوستان و پارمیس می ره آرژانتین بهد به پارمیس می گم تو با قایق بیا دیدن من در هندوستان پارمیس هم عروسکش رو سوار قایق می کنه و می آد هندوستان پیش من بعد مثلا تصمیم می گیره با هواپیما بره روسیه و من هم با ماشین مثلا می رم چین و ... با کمک این بازی الان در سن سه سالگی پارمیس بیشتر کشورهای جهان رو اگر اسم ببریم می تونه جاش رو روی نقشه نشون بده و مثلا تنگه جبلالطارق و کانال پاناما و سوئز و برینگ رو بلده و مثلا می دونه برای رفتن از ایران به انگلیس با قایق سریعتره که از دریای سرخ و کانال سوئز رد بشه و بره به مدیترانه و بعد از تنگه جبلالطارق رد بشه و به اقیانوس اطلس برسه و از اونجا بره دریای مانش و برسه به انگلیس , جالب اینه که همه این کار ها برای پارمیس یک بازی لذت بخشه و هیچ وقت با زور و فشار بهش چیزی یاد نمی دم. البته یک بازی دیگه هم داریم به اسم معلم بازی. در این بازی من معلم می شم و پارمیس می ره پای نقشه و من ازش جای کشور ها رو می پرسم و اون نشونشون می ده و بعد جامون رو عوض می کنیم و اون معلم می شه و جای کشور ها رو می پرسه و من بهش نشون می دم. پارمیس کتاب های زیادی هم داره که نقاشی های قشنگی از جاهای دیدنی دنیا داره و گاهی اونها رو بهش نشون می دم و با هم کتاب می خونیم. مثلا می دونه اهرام ثلاثه در مصره یا در اسپانیا گاوبازی می کنن و یا در برزیل جنگل های آمازون قرار گرفته و ...

پارمیس خیلی بچه عاقلیه. نسبت به سورن هم احساس مسئولیت می کنه و مثلا اگر سورن در خطر باشه ما رو صدا می کنه و یا خودش جلوش رو می گیره. سورن هم خیلی خوب با پارمیس بازی می کنه و پارمیس رو خیلی دوست داره. پارمیس خیلی موقعیت شناسه و مثلا اگر ببینه شرایط مون بده هیچ وقت بهانه نمی گیره و اذیت نمی کنه. یادم می آد یک شب که هم من مریض بودم و هم سورن  (گاسترو انتریت حاد) و ازر شانس بدمون مریم هم که مسافرت بود اونجا مریض شده بود. ( در حقیقت در اثر یک مسمومیت غذایی همه بجز پارمیس که از اون غذا نخورده بود مریض شده بودند) پارمیس فوقالعاده به من کمک کرد. تا جایی که اگر پارمیس نبود شاید اصلا من از عهده کارها بر نمی اومدم.

دیروز پارمیس ازم پرسید بابا قبل از این که من بدنیا بیام کجا بودم؟ بهش گفتم توی شکم مامان. بعد گفت قبل از اینکه توی شکم مامان باشم کجا بودم؟ گفتم قبلش اصلا نبودی. گفت سورن چی؟ اون کجا بود؟ گفتم اون هم نبود. گفت من و سورن که نبودیم پیش هم بودیم؟ گفتم نه اصلا وجود نداشتین. بعدا به وجود اومدین! درک کلمه نبودن و وجود نداشتن برای پارمیس مشکله و تصوری از نبودن نداره.

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٦ اسفند ،۱۳۸٦ - آرش آذر


پارميس دو ساله می شود

روز پنجم بهمن ماه یک جشن تولد کوچولو برای پارمیس کوچولو گرفتیم و چند تا از دوستامون رو که بچه های هم سن و سال پارمیس داشتند دعوت کردیم. به پارمیس خیلی خوش گذشت خصوصا که از آهنگ تولدت مبارک و تزئینات اتاق و بادکنک ها هم خیلی خوشش آمده بود.

الان پارمیس چند تا شعر بلده که از حفظ می خونه یکیش هم انگلیسیه (همون شعر معروف توینکل توینکل لیتل استار) ضمنا بلده که خودش شلوار و جوراب خودش رو بپوشه و کاپشن و کفشش رو هم بلده خودش در بیاره. حافظه پارمیس واقعا عالیه! یک چیزهایی یادش میاد که من و مادرش از تعجب دهانمون باز می مونه مثلا دیروز گفت لیوانم رو بده من بهش گفتم کدوم لیوان پارمیس جواب داد همون لیوانی که رفته بودیم استانبول اونجا بود! در حقیقت ما هفت ماه پیش رفته بودیم استانبول و اون موقع پارمیس ۱۸ ماهه بود اونجا براش یک لیوان خریده بودیم و بعد از اون هم هرگز صحبتی از خریدن لیوان در استانبول به میون نیومده بود و اصولا زیاد در مورد سفر استانبول صحبت هم نشده بود حتی تمام عکس های این سفر هم خراب شده بود!

پارمیس خیلی زود تونسته با شرایط جدیدش کنار بیاد و کاملا وجود سورن رو قبول کرده و به اون احساس محبت می کنه. البته ما هم خیلی سعی می کنیم حسادتش رو تحریک نکنیم. در تماس با دیگران و برقرار کردن ارتباطات اجتماعی هم پارمیس خیلی خوبه  از غریبه ها خجالت نمی کشه و به حرفهاشون جواب میده! اما هنوز در مقابل زور و فشار های دیگران مقاومت نمی کنه و زود تسلیم می شه برای اینکه راه درست رفتار با کودک رو یاد بگیریم ضمن کتابهای روانشناسی کودک که مطالعه می کنیم مادرش هم در یک کلاس یا کارگاه یادگیری مهارت رفتار با کودک ثبت نام کرده که خیلی مفیده.

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢۸ بهمن ،۱۳۸٥ - آرش آذر


پارميس و سورن

بالاخره در بیستم آبان پسر ما سورن به دنیا آمد.

ما که خیلی می ترسیدیم پارمیس دچار حسادت و مشکلات روحی بشه قبلا بهش گفته بودیم که توی شکم مامانی یم نی نی هست که مال تو هست و  قراره به زودی به دنیا بیاد و بر خلاف بقیه عروسک هات این یکی یک نی نی واقعیه و تو خیلی خشبختی که یک نی نی واقعی داری و وقتی به دنیا بیاد می تونی ازش مواظبت کنی و کلی از این جور حرفها بهش گفته بودیم.

روزی که سورن را آوردیم خانه همراهش کلی اسباب بازی هم برای پارمیس خریدیم و نی نی رو هم بین اسباب بازی ها گذاشتیم و همه رو دادیم به پارمیس و گفتیم اینا رو همش برای تو آوردیم . پارمیس کمی توجهش به نی نی سورن جلب شد ولی خیلی زود بقیه اسباب بازی ها نظرش رو جلب کردند و سورن رو فراموش کرد اما کم کم که دید سورن رو ما دائم بغل می کنیم کمی جبهه گرفت. ما برای اینکه پارمیس ناراحت نشه نمی گذاشتیم شیر خوردن سورن رو ببینه و این کار باعث شد پارمیس اصلا از ما دور بشه و دچار یک حالت انکار بشه. اصلا طرف نی نی نمی آمد و اصلا شب هال هم توی اتاق خاب حاضر نبود بخوابه و کلا جا زده بود و توی خودش فرو رفته بود تا اینکه بعد از چند روز اینطور صلاح دیدیم که چیزی رو از پارمیس مخفی نکنیم و بذاریم که ببینه که مادرش به سورن شیر می ده.

این کار نتیجه فوق العاده مثبتی داشت و به زودی پارمیس حضور برادرش رو پذیرفت و حالا نه تنها اصلا از بودن در کنارش ناراحت نیست بلکه از سهیم شدن در مراقبت و نگهداری از سورن خودش رو سهیم می دونه.

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٦ آذر ،۱۳۸٥ - آرش آذر


پارميس در بيست و يک ماهگی

پارمیس تقریبا تمام کلمات روزمره را بلده دیروزکه چراغ رو خاموش کردم گفت (( شب شد)) بهش توضیح دادم که باید بگه تاریک شد نه شب شد!

دیروز توی خیابون پارمیس به مامانش می گه آب می خوام و مامانش براش آب خنک می خره پارمیس که حسابی خوشش آمده بوده با لذت تمام می گه (( به! چه آب خنکیه!)) یک خانمی که اونجا بوده با تعجب می گه پسر من تا ۴ سالگی هنوز نمی تونه حرف بزنه این کوچولو توی این سن چطور می تونه به این قشنگی حرف بزنه!

پارمیس شب ها که من بیکارم می آد سراغم و می گه بابا بیا شیطونی کنیم بعد دست منو می گیره و می بره توی اتاق خواب و می گه تاب بازی کنیم یا می گه بیام کولت سوار شم یا بعضی وقتها هم می گه (( بیام قلم جوشت سوار شم )) که البته منظورش قلم دوش هست. اما وقتی قلم دوشم سوارش می کنم با ترس می گه بیام پایین وقتی می پرسم چرا می گه (( آخه سرم می خوره به لوستر)) بعضی وقتهام که تابش می دم و می ترسه می گه (( آرش کمر!)) یعنی تو که منو تاب می دی مواظب کمرت باش که درد نگیره.

 دیروز برای اینکه پارمیس از پله ها نیفته جلوی راه پله ها نرده کشیدم و در گذاشتم. این طوری خیلی خیالمون راحت تر شد.

پارمیس رو داریم کم کم با این حقیقت که به زودی برادرش به دنیا می آد آشنا می کنیم. اما پارمیس هنوز در این مورد موضع خاصی اتخاذ نکرده و نه ابراز خوشحالی می کنه و نه ابراز نا خرسندی و بیشتر مواقع سعی می کنه با جلب کردن نظر ما به سوی دیگه ای موضوع بحث رو عوض کنه.

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٩ آبان ،۱۳۸٥ - آرش آذر


پارميس در ۲۰ ماهگی

چند روز دیگه پارمیس ۲۰ ماهه می شه.

 پارمیس در ۱۵ مرداد ماه یعنی در ۱۸ ماه و ۱۰ روزگی برای اولین بار من رو بوسید و اونم نه یک بوس ه عادی بلکه یک بوسه صدا دار تمام عیار.

در ۳۰ مرداد یعنی در ۱۸ ماه و ۲۵ روزگی همپارمیس برای اولین بار تونست بگه مامان! البته قبلا به جای مامان از کلمه واوان استفاده می کرد.

از اون موقع به بعد پارمیس دائما لغات جدیدی یاد می گیره و با شتابی باور نکردنی درکش از دنیا افزایش پیدا می کنه به طوری که الان در ۲۰ ماهگی تقریبا تمام لغاتی رو که برای رساندن منظورش لازم داره بلده.  چند روز پیش پارمیس هوس شیرینی کرده بود و دائم می گفت شیرینی می خوام. من بهش گفتم نمی تونم بهت شیرینی بدم چون نداریم ولی با کمال تعجب دیدم که می گه ( بخریم). من هم گفتم اینجا که شیرینی فروشی نیست. از کجا بخریم. باز هم پارمیس کم نیاورد و اینبار گفت  ( ددر).

پارمیس الان اسم و فامیلی خودش و من و مادرش رو بلده و لغاتی رو که از جا های مختلف می شنوه فورا تکرار می کنه. اصلا  بهانه گیر و بد اخلاق نیست و زود با همه دوست می شه. علاقه زیادی به انجام کار های بزرگتر ها داره مثلا دست و صورتش رو خودش می شوره٬ شلوارش رو خودش بالا می کشه٬ کفشش رو خودش از پاش در می آره و غذا هاش رو خودش می خوره. اخیرا هم در ظرف شستن به ما کمک می کنه!

پارمیس اعداد رو تا ۱۰ بلده و هر چیز رو که می بینه می شماره و کاملا مفهوم اعداد رو هم درک می کنه.  البته گاهی ۷ و ۸ رو قاطی می کنه.

پارمیس می تونه مکانهای خاصی رو که دوست داره از توی خیابون تشخیص بده مثلا پارک و خونه رو می شناسه و تا می بینه اسمشون رو می گه.

پارمیس ر از ۲۰ شهریور گذاشتیم مهد کودک. البته در روز های اول با پرستارش می رفت ولی امروز برای اولین بار تنهایی ۲ ساعت در مهد کودک موند و بل بچه ها بازی کرد. شاید کم کم ۲ ساعت رو به ۳ ساعت افزایش بدیم.

مو های پارمیس رو حدودا دو هفته پیش از ته زدیم. خیلی شبیه ای کیو سان شد. یک عکس ازش گرفتم در حالی که یکی از تی شرت های کرم رنگ من رو به تن داشت که به تنش شبیه ردای راهب های بودایی بود. خیلی جالب شد.

الان توی این دوهفته مو هاش یواش یواش بلند شده.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٩ شهریور ،۱۳۸٥ - آرش آذر


معنی پارمیس

چند نفر از دوستان معنی کلمه پارمیس رو خواسته بودند.

پارمیس دختر بردیا و نوه کورش هخامنشی بود. کمبوجیه برادرش بردیا رو می کشه و جهت فتح مصر به این سرزمین لشکرکشی می کنه ولی بعد از فتح مصر و در راه باز گشت کشته می شه یا به روایتی خودکشی می کنه. در این بین مغی به اسم گوماته از غیبت کمبوجیه سوء استفاده می کنه و به دروغ ادعا می کنه که بردیاست و تخت سلطنت رو غصب می کنه اما این راز پنهان نممی مونه و یکی از شاهزادگان هخامنشی به نام داریوش و چند نفر دیگه از سران و بزرگان هخامنشی بردیای دروغین رو از سلطنت خلع می کنند و داریوش جانشین اون می شه و پارمیس هم با داریوش ازدواج می کنه.

در مورد معنی لغوی اسم پارمیس چندان مطمئن نیستم. اما از منبع غیر موثقی شنیده ام که معنی لغوی پارمیس بهشت کوچک است.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱۸ امرداد ،۱۳۸٥ - آرش آذر


اولين جمله پارميس

حدودا يک ماه پيش پارميس اولين جمله زندگيش رو گفت.

اين جمله  امری و دو کلمه ای معمولا در جهت رفع يکی از اساسی ترين نياز ها انسان عنوان می شه. حدس می زنيد چی باشه؟

درسته. جمله پارميس اين بود:

( آب بده!)

بعد از اون هم يک روز که می خواستيم برم برون ددر ايشون يک جمله امری ديگه  خطاب به بنده عنوان کردند به شرح زير:

( بابا بييم!) که البته معنی اش اين است که بابا بريم.

اما جملاتی که پارميس به مامانش عنوان می کنه اصولا عاطفی تره. شرط می بندم نمی تونين اولين جمله ای که پارميس به مامانش گفت رو حدس بزنيد.

اولين جمله پارميس خطاب به مامانش اين بود:

( دوست دارم!)

من که حسابی حسوديم شد.

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱۸ امرداد ،۱۳۸٥ - آرش آذر


پارميس در ۱۷ ماهگی

کم کم اين کوچولوی ما داره کلمات رو کامل تر بيان می کنه ولی نمی دونم چرا لهجش برره ايه! چند روزی بود که گاهی عروسکاشو از يقه لباسش می انداخت توی لباسش. ما هم زياد توجه نمی کرديم تا اينکه امروز ديديم يه عروسک رو انداخته توی لباسش و شکمش رو داده جلو و داره عين مامانش راه می ره. تازه فهميديم که فضيه از اين قراره که می خواد ادای مامانش رو در بياره که بارداره!

اين بچه آبروی منو برده ديگه برام حيثيت باقی نذاشته!            

آخه : چند روز پيش رفتيم شام رو بيرون در يک ساندويج فروشی بخوريم. ما خودمون روی صندلی نشستيم و پارميس رو هم روی يک صندلی نشونديم ٬ خيلی خوشش اومد چون حسابی احساس بزرگی می کرد. ميز کناری هم يه پسر چهار پنج ساله با باباش اومده بودند شام بخورند . خلاصه اين پارميس تا می تونست برای پسره عشوه اومد و خودش رو لوس کرد و لبخند زد و هرهر و کرکر راه انداخت که خود پسره خجالت کشيد سرش رو انداخت پايين و مثل لبو سرخ شد!

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٥ - آرش آذر