پارميس آذر

 

مزاحم تلفنی

يکی از دوستام که دو تا پسر ۲ ساله و ۵ ساله داره بهم زنگ زد و گفت زنگ موبايلم به صدا در آمد ٬ نگاه کردم ديدم شماره تلفن تو افتاده ولی جواب که دادم ديدم پارميسه که الو می کنه. خلاصه مواظب دخترت باش. با اينکه ۱۵ ماهه است  سر و گوشش می جنبه.

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - آرش آذر


آغازی دوباره

شايد يکسال باشد که به صورت منسجم به نوشتن اين وبلاگ ادامه نداده ام اما در عوض نوشتن خيلی چيز های ديگری را شروع کرده ام. پارميس الان ۱۵ ماهه است. از ۱۰ ماهگی شروع به راه رفتن کرد و از همان موقع کم کم معنی و تلفظ کلمات را ياد گرفت و حالا در ۱۵ ماهگی اکثر چيز ها را نام می برد ولی فقط با استفاده از هجای اول کلمه مثلا به پرتقال می گويد پو و به کتاب می گويد ک ٬ اما هنوز حرف ميم را نمی تواند تلفظ کند و بجايش از حرف ب استفاده می کند بنا بر اين نه تنها به من می گويد بابا بلکه به مادرش هم می گويد بابا اما جالب اين است که اگر بخواهد من را صدا کند بابا را با صدای کلفت تری می گويد در مقايسه با وقتی که منظورش مادرش باشد!

پارميس به حد غير قابل اغماضی حرف گوش کن است  و واقعا ما را در سر دوراهی قرار داده تا تصميم بگيريم گه چگونه اين عادت اطاعت بی کم و کاست او را اصلاح کنيم . ضمنا دارای عزت نفس خيلی بالايی هست و خيلی دوست دارد که با هو مثل افراد بزرگسال رفتار شود. و خيلی سعی می کند که خودش را فردی لايق و قابل اطمينان جلوه دهد و اگر از ما عملی سر بزند که حاکی از عدم اطمينان ما به او باشد بهش بر می خورد و حسابی ناراحت می شود.

در روز تولد پارميس جشن تولد مفصلی گرفتيم و حدود ۳۰ نفر مهمان هم دعوت کرديم و شام هم پلو و فسنجون و جوجه کبابی داديم و روز خوبی بود فقط بدی اش اين بود که بعدش پارميس مريض شد.

به زودی يادداشت های جديدی اضافه خواهم کرد. 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - آرش آذر