پارميس آذر

 

پارميس در بيست و يک ماهگی

پارمیس تقریبا تمام کلمات روزمره را بلده دیروزکه چراغ رو خاموش کردم گفت (( شب شد)) بهش توضیح دادم که باید بگه تاریک شد نه شب شد!

دیروز توی خیابون پارمیس به مامانش می گه آب می خوام و مامانش براش آب خنک می خره پارمیس که حسابی خوشش آمده بوده با لذت تمام می گه (( به! چه آب خنکیه!)) یک خانمی که اونجا بوده با تعجب می گه پسر من تا ۴ سالگی هنوز نمی تونه حرف بزنه این کوچولو توی این سن چطور می تونه به این قشنگی حرف بزنه!

پارمیس شب ها که من بیکارم می آد سراغم و می گه بابا بیا شیطونی کنیم بعد دست منو می گیره و می بره توی اتاق خواب و می گه تاب بازی کنیم یا می گه بیام کولت سوار شم یا بعضی وقتها هم می گه (( بیام قلم جوشت سوار شم )) که البته منظورش قلم دوش هست. اما وقتی قلم دوشم سوارش می کنم با ترس می گه بیام پایین وقتی می پرسم چرا می گه (( آخه سرم می خوره به لوستر)) بعضی وقتهام که تابش می دم و می ترسه می گه (( آرش کمر!)) یعنی تو که منو تاب می دی مواظب کمرت باش که درد نگیره.

 دیروز برای اینکه پارمیس از پله ها نیفته جلوی راه پله ها نرده کشیدم و در گذاشتم. این طوری خیلی خیالمون راحت تر شد.

پارمیس رو داریم کم کم با این حقیقت که به زودی برادرش به دنیا می آد آشنا می کنیم. اما پارمیس هنوز در این مورد موضع خاصی اتخاذ نکرده و نه ابراز خوشحالی می کنه و نه ابراز نا خرسندی و بیشتر مواقع سعی می کنه با جلب کردن نظر ما به سوی دیگه ای موضوع بحث رو عوض کنه.

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٩ آبان ،۱۳۸٥ - آرش آذر