پارميس آذر

 

پارمیس سه ساله

پارمیس قشنگم الان دقیقا سه سال و یک ماهه است. تولد سه سالگیش رو در دی ماه گرفتیم که هم نیفته توی محرم و هم بتونیم با تولد یکسالگی داداش سورن یکیش بکنیم و با یک تیر دو نشون بزنیم. برای پارمیس هم کادوی تولد یک ماشین شارژی گرفتیم که صورتیه. برای سورن هم یک قلعه بادی گرفتیم که بتونه بره توش و هی ورجه ورجه کنه. ولی از شانس بدمون دوربین عکاسیم درست روز تولد بچه ها خراب شد و نتونستیم عکس بگیریم ولی خوشبختانه کلی فیلم گرفتیم. پارمیس خیلی بهش خوش گذشت چون چهار - پنج تا بچه هم سن و سال پارمیس هم دعوت بودند و حسابی با پارمیس بازی کردند و بهشون خیلی خوش گذشت. متاسفانه بعد از تولد سورن پارمیس کمی روحیه اش خراب شده و بهانه گیریش زیاد شده ما اول خیلی ناراحت می شدیم و دعواش می کردیم ولی می دیدیم هی بدتر می شه. این کلاس رفتار با کودک مزخرفی هم که مریم می رفت دائم می گفت اگر به حرفتون گوش نمی کنه باید به بچه بی محلی بکنین تا یاد بگیره که لجبازی نکنه و حرفتون رو گوش کنه و ما هم این روش احمقانه رو در پیش گرفته بودیم ولی نتیجه که نمی داد هیچ هر روز وضع ما بدتر می شد و پارمیس عصبی تر و بد اخلاق تر و افسرده تر می شد. بالاخره تصمیم گرفتیم که رویه کار رو برعکس کنیم . دلیلش هم اینه که پارمیس خیلی بچه محبت طلبیه و طبیعیه که وقتی ببینه این محبتی که قبلا صرفا به اون اختصاص داشته الان با سورن تقسیم می شه خوب ناراحت و عصبی می شه. برای همین ما تصمیم گرفتیم هر وقت دیدیم داره بد اخلاقی رو شروع می کنه در حقیقت این معنیش اینه که دوز محبت خونش پایین اومده برای همین بهش محبت بیشتری می کنیم و جالب اینه که وقتی دوز محبت خونش تکمیل بشه خیلی تاثیر مثبتی داره و رفتارش کاملا طبیعی می شه و در حقیقت نه تنها لوس نمی شه بلکه یک بچه خیلی منطقی و بی دردسری هم می شه. من هنوز از اون رفتاری که با پارمیس در پیش گرفته بودیم شرمنده ام و فکر می کنم در سن دو سالگی و در شرایطی که خیلی به ساپورت و حمایت ما نیاز داشت ما نه تنها کمکی بهش نکردیم بلکه بیشتر طفلکی رو در فشار هم گذاشتیم و بهش لطمه زیادی زدیم.
از چند ماه پیش من یک نقشه جغرافیایی از دنیا که خیلی قشنگ بود و جنس خیلی خوبی داشت پیدا کردم و روی دیوار اتاق بچه ها در یک ارتفاع پایین چسبوندم. از اون به بعد من و پارمیس شب ها کشور بازی می کنیم. یعنی چند تا عروسک کوچیک و چند تا قایق و ماشین و کشتی کوچیک داریم که هر کدوم یکی بر میداریم و میریم توی یک کشوری مثلا من می رم هندوستان و پارمیس می ره آرژانتین بهد به پارمیس می گم تو با قایق بیا دیدن من در هندوستان پارمیس هم عروسکش رو سوار قایق می کنه و می آد هندوستان پیش من بعد مثلا تصمیم می گیره با هواپیما بره روسیه و من هم با ماشین مثلا می رم چین و ... با کمک این بازی الان در سن سه سالگی پارمیس بیشتر کشورهای جهان رو اگر اسم ببریم می تونه جاش رو روی نقشه نشون بده و مثلا تنگه جبلالطارق و کانال پاناما و سوئز و برینگ رو بلده و مثلا می دونه برای رفتن از ایران به انگلیس با قایق سریعتره که از دریای سرخ و کانال سوئز رد بشه و بره به مدیترانه و بعد از تنگه جبلالطارق رد بشه و به اقیانوس اطلس برسه و از اونجا بره دریای مانش و برسه به انگلیس , جالب اینه که همه این کار ها برای پارمیس یک بازی لذت بخشه و هیچ وقت با زور و فشار بهش چیزی یاد نمی دم. البته یک بازی دیگه هم داریم به اسم معلم بازی. در این بازی من معلم می شم و پارمیس می ره پای نقشه و من ازش جای کشور ها رو می پرسم و اون نشونشون می ده و بعد جامون رو عوض می کنیم و اون معلم می شه و جای کشور ها رو می پرسه و من بهش نشون می دم. پارمیس کتاب های زیادی هم داره که نقاشی های قشنگی از جاهای دیدنی دنیا داره و گاهی اونها رو بهش نشون می دم و با هم کتاب می خونیم. مثلا می دونه اهرام ثلاثه در مصره یا در اسپانیا گاوبازی می کنن و یا در برزیل جنگل های آمازون قرار گرفته و ...

پارمیس خیلی بچه عاقلیه. نسبت به سورن هم احساس مسئولیت می کنه و مثلا اگر سورن در خطر باشه ما رو صدا می کنه و یا خودش جلوش رو می گیره. سورن هم خیلی خوب با پارمیس بازی می کنه و پارمیس رو خیلی دوست داره. پارمیس خیلی موقعیت شناسه و مثلا اگر ببینه شرایط مون بده هیچ وقت بهانه نمی گیره و اذیت نمی کنه. یادم می آد یک شب که هم من مریض بودم و هم سورن  (گاسترو انتریت حاد) و ازر شانس بدمون مریم هم که مسافرت بود اونجا مریض شده بود. ( در حقیقت در اثر یک مسمومیت غذایی همه بجز پارمیس که از اون غذا نخورده بود مریض شده بودند) پارمیس فوقالعاده به من کمک کرد. تا جایی که اگر پارمیس نبود شاید اصلا من از عهده کارها بر نمی اومدم.

دیروز پارمیس ازم پرسید بابا قبل از این که من بدنیا بیام کجا بودم؟ بهش گفتم توی شکم مامان. بعد گفت قبل از اینکه توی شکم مامان باشم کجا بودم؟ گفتم قبلش اصلا نبودی. گفت سورن چی؟ اون کجا بود؟ گفتم اون هم نبود. گفت من و سورن که نبودیم پیش هم بودیم؟ گفتم نه اصلا وجود نداشتین. بعدا به وجود اومدین! درک کلمه نبودن و وجود نداشتن برای پارمیس مشکله و تصوری از نبودن نداره.

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٦ اسفند ،۱۳۸٦ - آرش آذر